
کاش مـن و تـودو جلد از یک رمان عاشـقانه بودیم... تنـگ در آغوش همخوابیده در قفسـه هایکتابخانه ای روستایی !گاهی تـو راگاهی مـرا،تنها به سببتشدید دلتنـگی هایمانبه امانت می بردند. . . +xa0نوشته شده در xa0جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa018:17xa0 توسطxa0ع و پxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
امروز پایان سفر چند روزه ی توست و صبحی که باهات حرف زدم از سرماخودنی که روز قبل خورده بودی گفتی و اینکه تا صبح نخوابیدی به خاطر این سرماخوردگی . . . ، خوشحالم که این چند روز اقامت خوبی داشتی و بهت خوش گذشته ، خوشحالم که درایت لحظات خوبی خلق کردی ، لحظاتی ناب که تو اینستاگرام ، برخی تصاویرش رو دیدم . به سلامت به خونه برسی عشقم و خدا پشت و پناهت . ...
ادامه مطلب