
چشمم به تاریخ افتاد ; 4 تیر ماه ...... 6 روز از تولد آرمیتا گذشت , صبح 29 ام اول صبح تبریک تولد آرمیتا رو دادی و برا شمع و کیک و هورا فرستادیم . براش تلگرامی جشن گرفتیم ; تو و من . 29 ام امسال دقیقا مصادف شد با تحویل ماشینم و من اون وقت که پیام تبریک دادی توی پلاک گذاری بودم . این تقارن و تصادف رو تو گفتی .. .xa0 دلم , مامان آرمیتا . . . .دوستتدارم ; یک دنیااا +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ساعتxa016:36xa0 توسطxa0ع و پxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
این دلنوشته ها هدیهای استبه عشقمان و آرمیتا ؛ کودکی که در این دنیا متولد نشد ... اما پی بردیم که وجود دارد... به سان قطره ای از زندگی که از هیچ جاری شد ......
ادامه مطلب
دیروز تولدت بود و من عصری تلاش کردم توی وبلاگ تبریک تولد بنویسم که نشد و نت یاری نکرد . . . , جونم , دلم , عشقم ; تولدت مبارک . . . . دوستتدارم و به این دوست داشتن می بالم . . .xa0...
ادامه مطلب
الان تلفنم قطع ، صحبت شیرین تو و من ، اصرار تو به رفتن که برو نهار رو گرم کن ، من میام . . . و اصرار من به اینکه با هم میریم ، وای که چقدر این پا اون پا کردن رو دوس دارم ، این انتظار رو ، انتظاری که مخاطبش تو باشی ، فقط تو . . .xa0 صبح با شوق سلاممم کشدار تو بیدارم و انتظار و انتظار و انتظار . . . وقتی میگی سلام چشمام برق میزنه و دلم پر . . . جون دلم ، عشقم ، بتم . . . حسمو دوس دارم ، حسی که سراسر دوست داشتن توست ، حسی که رنگ و بوی تو و من رو داره ، یا بهتر بگم . . . رنگ تو ، رنگ تو رو داره . رن...
ادامه مطلب